مرتضى مطهري
500
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
حكماى الهى خود واقعى انسان جوهر عقلانى نظرى انسان است و همان چيزى است كه انسان حضوراً او را منهاى همه متعلقات درك مىكند . جهل ، مخصوصاً جهل مركَّب ، عقايد سخيف ، از خودبيگانگى و مايه عذاب اليم است . 15 . مسأله مسخ در ميان حكما از راه از خودبيگانگى و تبديل به شىء ديگر شدن توجه شده است ، همچنين مسأله * ( من احب حجراً حشره الله معه ) * و مسأله * ( يوم ينفخ فى الصور فتأتون افواجاً ) * . تبديل به شىء ديگر شدن ازنظر حكما با عقايد سخيف و شناخت غلط از عالم پيدا مىشود ، از نظر عرفا با عشق دروغين به غير حق . دو نوع ازخودبيگانگى : 16 . از خودبيگانگى يك وقت صرفاً گم كردن خود و كشف نكردن خود است كه ناشى از جهل است ، و يك وقت غير را خود دانستن است كه ناشى از غرق شدن انديشه و اراده در شىء خاص است . اين دو تا كاملًا باهم فرق دارند . يك وقت سخن از انسان ناقص است در مقابل انسان كامل ، يعنى انسان كاسته شده ، نيمه انسان ، بعضالانسان و آن انسانى است كه برخى استعدادها در او مرده و رشد نكرده و در حد قوه باقى مانده است يك وقت سخن از انسان تحوليافته و مسخ شده و تبديلشده به ماهيتى غير از ماهيت خود است . اعتقادات خرافى درباره جن و ديو ، و بىاعتقادى به نيروهاى خود ، آخرتگرايىهاى احمقانه ، همچنين ماده گرايى ، همه اينها منشأ انسان ناقص مىشود . ولى آنچه انسان را مسخ و تبديل مىكند و واقعيتى غير انسانى به انسان مىدهد و ماهيتش را دگرگون مىكند ، فناى فكرى و عشقى در غير است . اينجا فلسفه صدرا كه ماهيت انسان را غير متعين مىداند و تابع اين مىداند كه انسان چه ملكاتى كسب كند ، خيلى ارزنده است ( مقاله سيرى در نهجالبلاغه ، شماره 31 ) . 17 . در باب تبدل شخصيت انسان وتحول آن به چيز ديگر ، اين نكته اساسى را بايد در نظر گرفت كه حكما وعرفاى ما گفتهاند كه